15ماهگی
هر انسان لبخندی از خداست و شما زیبا ترین لبخند خدایید
من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم
که شما خلق شده اید برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازید . . .
دلبندای من ١٥ ماهگیتون مبارک.
امروز١٥ امین ماهیست که خدا بهترین و ارزشمند ترین هدایا شو به من داد به امید روشن ترین فردا ها به وجود نازنینتان.
سارا و ثنای عزیزم فکر میکنم نزدیک ١ ماهی میشه که من وبلاگتونو آپ نکردم ولی امشب دیگه دلو زدم به دریا و نشستم پای نت میخواهم براتون با عکسها بگم که توی این ماه کجاها رفتیم و چیکارا کردیم...
اینجا خونه ی عمه سارا ست که برا افطاری دعوت شده بودیم


اینجا عمه داشت ازت عکس مینداخت قربونت بشم که انقدر آرومی و اجازه میدی ازت عکس بگیرن

و اما یه روز خوب دیگه ...
یه روز که رفته بودیم هایپر به بابایی گفتم کالسکتونو نبریم و اجازه بدیم خودتون راه برین و ذوق کنید وایییییی که چی به سر ما آوردید اینقدر بهمون خندیده بودن که من و بابایی رومون نمیشد سرمونو بالا بگیریم...



بیچاره بابایی اینقدر بدو بدو کرده بود از دست شما وروجکا وسط این بدو بدو ها رسیدید به دوتا خانوم کوچولو که مثل خودتون بودن از دیدن شما خیلی متعجب شده بودن باباش بهشون گفت اینام مثل شما دوقلونااااااااا...

بازم دوست داشتید بدویید که این بار یه دوقلوی دیگه مردم همه جمع شده بودن دورمون فکر میکردن جشنواره ی دوقلوهاست


برا همه جالب بود این صحنه...
یه روز که داشتم تو آشپزخونه کار انجام میدادم دیدم خبری ازتون نیست اومدن و با این صحنه روبه رو شدم

ظاهرا خیلی راضی به نظر میرسید...

اینم سارا عسلی که داره عروسکشو میخوابونه فدات شم عروسکم

اینم ثنا نفس...

و بعدش اسب سواری تا اینا رو میبینید بلند بلند میگید (پیچیکو پیچیکو)

بعد اسب سواری حموم خیلی لذت بخشه مگه نه؟


و اما یه شب دوست داشتنی این بار رفتیم بوستان آب و آتش بابایی پیشنهاد داد ببریمتون اسب سواری ثنا خیلی خوشش آمد ولی متاسفانه سارا تمایلی برا ی این کار نداشت .


ای جان برعکس سارا ثنا خیلی خوشش اومده بود داشت با موهای اسب بازی میکرد

سارا عسلی

ثنا نفسی

به مناسبت ماهگردتون بردیمتون آتلیه سها خدا رو شکر خیلی خوب همکاری کردید

تا دکورا آماده بشه کلی شیطونی کردید عسلا


بعدش مثل دوتا خانوم مشغول بازی شدید تا من و بابایی عکساتونو انتخاب کنیم


بعد از آتلیه هم رفتیم باغ وحش ارم اما چون خسته بودین زیاد استقبال نکردید و زودی برگشتیم خونه

اینجام عسل خانوم داره میره برا عمو جونش خواستگاری...

عسلای من امیدوارم مثل کلاغ پرگفتنتون غم و ناراحتی هم همیشه براتون پر بشه... البته برای همه ی بچه های نازنین و دوست داشتنی... الهی آمین

دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه




15ماهگی
